11.8.14

به فتح طالبوف. سه

«در ایران حکومت‌ها را می‌فروشند، مالیات‌ها را به اجاره می‌دهند، هرکس برای خود حقی می‌تراشد، بیرون از دایره‌ی اختیاراتش ریاست می‌کند، مظلومین به کشورهای بیگانه مهاجرت می‌نمایند، و اجامر و اوباش به اسم نوکر باب و فراش، به چاپیدن مردم می‌پردازند. خلاصه اینکه روح حکومت‌های مطلقه ظلم است و خودسری و حرکات وحشیانه. دیده‌ایم که با برافتادن یا مرگ ستمگری، ستمگری دیگر جای او را گرفته و رشته‌ی بیدادگری را امتداد داده است. اجداد ما با این زحمت و مصیبت زندگی می‌نمودند.{...} گوشه‌نشینی خردمندان و قدرت بی‌خردان و اراذل از آثار حکومت مطلقه است
اندیشه‌های طالبوف تبریزی؛ فریدون آدمیت/ کتاب احمد


به فتح طالبوف. دو

«این دیوانگی است که شخص در اعمال روحانیه ی دیگران تصرف نماید، و عقاید مردم را مقیاس وظایف مسئول عنه اعمال جسمانی و تمدن آنها بداند.»

به فتح طالبوف. یک

کم گوی و به جز مصلحت خویش مگو
چیزی که نپرسند تو از پیش مگو

«منطق این شعر شایسته جهان مدنیت نیست. بلکه تعلق به دوران تاریکی و اهریمنی دارد که زبان هرکس را که «صلاح غیر می گفت» می بریدند و دنیا و مافیها «تیول مقتدرین» و تبه کاران بود. حالا سخنوران به آزادی سخن می رانند و یک کلمه صلاح شخصی نمی گویند؛ هرچه می گویند یا معلومات مفیده یا مطالبه «اصلاح امور جمهور است». آن شعر و آن «نصایح مندرسه» مال ایران است که رجال آن «جز صلاح خویش کاری نکنند، حرفی نزنند، بی مزد مباشر کار ثواب نمی شوند، جز افسانه و دروغ کتابی ننویسند، جز تملق بی ادبانه شعری نبافند... ملت ستمدیده را به ترحم خدا و شفاعت ائمه هدا حواله می نمایند... و تحمل ظلم و فساد و استبداد را ترغیب می نمایند، خرابی بلاد را به آبادی و اشاعه داد جلوه می دهند، هر خبط قبیح را آفرین می گویند.»

طالبوف تبریزی: مسالک المحسنین


9.10.11

به فتح فخر رازی. یک



در منافع شراب


بدان‌که اگرچه شراب حرام است در شرع، لیکن طبیب را از دانستن مضرت و منفعت آن گریز نبود. بباید دانستن که منفعت مردم در شراب خوردن، دو قسم است:
یکی آن‌که تعلق به صفای روح دارد.
دوم آن‌که تعلق به قوت تن دارد.
اما آن‌چه تعلق به صفای روح دارد از سه نوع است:
نوع اول
آدمی را قوتی است که آن را قوت مفکره (اندیشنده) گویند. و بدان‌که بدان قوت، پیوسته در کارهای گذشته رود و از کارهای آینده اندیشه کند. و به سبب اندیشه کردن در گذشته، غم بسیار حاصل می‌شود که چرا آن کارها بر وفق مراد نیامد. و به سبب اندیشه کردن در کارهای آینده، تشویشی در خاطر می‌آید که مرا فلان کار می باید کرد تا به فلان مقصود رسم و فلان کار نباید کرد تا از فلان بلا، خلاص یابم. و معلوم است که اغراض و مرادات آدمی را نهایت نیست. پس مردم، به سبب اندیشه‌های بی‌پایان، در رنج و تیمار و محنت باشند. از این سبب، چیزی چشانند که این اندیشه‌ها را از خاطر ببرد و دل بدانچه نقد وقت است قانع گرداند؛ هیچ چیزی نیافتند مگر شراب. پس مردم از برای این غرض، بدان جوهر رغبت کرده‌اند.
نوع دوم
از منفعت شراب آن است که شراب را خاصیتی است که هر کس را خویی بر وی غالب باشد، در وقت شراب خوردن آن خوی، بر وی غالب‌تر شود و ظاهر گردد و هرچه جز آن سیرت بود،‌ از وی برود.
اگر مردی بود که عادت او آن باشد که در علم‌های باریک (فلسفه و ریاضیات) اندیشه کند و مشکلات را حل کند، در وقت شراب خوردن، آن کار بر وی آسان‌تر شود. و اگر شخصی بود که سخاوت بر طبع او غالب بود درآن وقت، سخاوت زیادتت گردد. پس عاقلان از برای تکمیل اخلاق و تقویت خاطر و تصفیت طبع، به وی رغبت کردند.
نوع سوم
از منفعت شراب آن است که حکما گفته‌اند که الانسان خُلِقَ فعالاً بالطبع. یعنی آدمی را چنان آفرید که خواهد که پیوسته به کاری مشغول باشد که چون ملالت بر طبع آدمی مستولی شود، خواست تا به کاری مشغول باشد که هر ساعتی او را حالتی نو پدید آید. و آن معنی حاصل نشد، مگر در شراب خوردن؛ زیرا که چون مردم بدان کار مشغول شود، هر ساعت، حالتی نو و صفتی غریب در وی پدید آید. از برای این سه غرض، بعضی از مردم را به شراب خوردن، رغبت افتاد.
حفظ البدن . فخر رازی. 158


24.9.11

به فتح مشروطه - یک

...

چرا همه مهر خاموشی بر لب زدیم وهمه سکوت کردیم و تن به ذلت دادیم تا این‌که ناله‌ی ملت بلند شود و طنین بر نه گنبد دوار بیاندازد.

آخ ای ملت مظلوم، که وقتی مظلوم سکوت شدی و روزی، مظلوم نطق.

...

مسلم است که رفع باطلی نخواهد شد مگر با صدمات و زحمات و هیچ‌وقت خصم قوی به رضای خاطر تمکین از حق نخواهد کرد و همیشه راه ترقی را خواهد بست که مبادا بهمن تاجدار شده خون اسفندیار را به جوش آرد. و کار را به طبیعت گذاشتن و به جریان احوال تابع شدن، خلاف رأی خردمندان است و وقتی تا یک درجه تصدیق توان کرد که خصم داخلی و خارجی هر دو از نیرنگ‌بازی و ضعیف کردن ملت غفلت نماید والا مادام که هر دو بیدار است، صاحب حق وقتی بیدار می‌شود که سر او را در رختخوابش بریده‌اند.(بلی)

...

سلطنت قانونی غیر مشروطه همان سلطنت مستبده است. به علاوه قانون‌داری که سپری از قانون بر روی خود بگیرد و با شمشیر استبداد به روی ملت دو اسبه بتازد، بلکه در دولت مستقله‌ی قانونی، مجلس مشورت نیز هست و قانون حکم می‌کند بر لزوم مشورت در امورات و با وجود مجلس شواری، باز مشروطه نیست؛ چرا که حاکم و طرف مشورت و اعضا همه از جانب دولت است و ملت را دخالتی نیست وانگهی رأی شاهانه مقدم بر رأی تمامی اهل مشورت است.

رسائل سیاسی ؛ میرزاعلی ثقه‌الاسلام تبریزی

21.9.11

شمسانه. سی و سه

آن‌ها که با اولیاء حق عداوت می‌کنند، پندارند در حق ایشان بدی می‌کنند.

غلط است؛ بلکه نیکی می‌کنند. دل ایشان را بر خود سرد می‌کنند. زیرا ایشان غمخوار عالمند. و این مهر و نگرانی بر کسی، همچو باری است بر آدمی، و چون کاری کند که آن مهر بگسلد، چنان است که از او کوه قافی برمی‌دارند.

اکنون دشمناذگی نمی‌دانند کردن.

دشمناذگی آن باشد که این کوه قاف را بر گردن و کتف‌های او محکم‌تر کنند،

و برین زیادت کنند، یعنی چیزی کنند که مهر بیافزاید، و ا و غمخوار ایشان بیشتر شود،

آن‌گه بار مهر و اندیشه‌ی خود بیاندازند از او،

آن راحت جان اوست.

سیصد و شانزده

شمسانه. سی و دو

هرکه تو را از یار تو بدی گوید

خواه گوینده‌ی درونی و خواه گوینده‌ی بیرونی

که یار تو بر تو حسودست؛

بدان که حسود اوست، از حسد می‌جوشد.

...

هرکه گوید که تو را فلان ثنا گفت؛

بگو: مرا تو ثنا می‌گویی، او را بهانه می‌سازی.

هرکه گوید که تو را فلان دشنام داد،

بگو: مرا تو دشنام می‌دهی، او را بهانه می‌کنی، این او نگفته باشد، یا به معنی دیگر گفته باشد.

و اگر گوید: او تو را حسود گفت،

بگو:این حسد را دو معنی است، یکی حسدی است که به بهشت برد، حسدی که در راه خیر گرم کند، که من چرا کم از او باشم در فضیلت.

اما حسد، آن کس به دوزخ برد که خدمتی می‌کردم و مرا از آن چیز حسد کردی تا از آن منع شوم و باز مانم.

سیصد و پانزده