کم گوی و به جز مصلحت خویش مگو
چیزی که نپرسند تو از پیش مگو
«منطق این شعر شایسته جهان مدنیت
نیست. بلکه تعلق به دوران تاریکی و اهریمنی دارد که زبان هرکس را که «صلاح غیر می
گفت» می بریدند و دنیا و مافیها «تیول مقتدرین» و تبه کاران بود. حالا سخنوران به
آزادی سخن می رانند و یک کلمه صلاح شخصی نمی گویند؛ هرچه می گویند یا معلومات
مفیده یا مطالبه «اصلاح امور جمهور است». آن شعر و آن «نصایح مندرسه» مال ایران
است که رجال آن «جز صلاح خویش کاری نکنند، حرفی نزنند، بی مزد مباشر کار ثواب نمی
شوند، جز افسانه و دروغ کتابی ننویسند، جز تملق بی ادبانه شعری نبافند... ملت
ستمدیده را به ترحم خدا و شفاعت ائمه هدا حواله می نمایند... و تحمل ظلم و فساد و
استبداد را ترغیب می نمایند، خرابی بلاد را به آبادی و اشاعه داد جلوه می دهند، هر
خبط قبیح را آفرین می گویند.»
طالبوف تبریزی: مسالک المحسنین
No comments:
Post a Comment