24.9.11

به فتح مشروطه - یک

...

چرا همه مهر خاموشی بر لب زدیم وهمه سکوت کردیم و تن به ذلت دادیم تا این‌که ناله‌ی ملت بلند شود و طنین بر نه گنبد دوار بیاندازد.

آخ ای ملت مظلوم، که وقتی مظلوم سکوت شدی و روزی، مظلوم نطق.

...

مسلم است که رفع باطلی نخواهد شد مگر با صدمات و زحمات و هیچ‌وقت خصم قوی به رضای خاطر تمکین از حق نخواهد کرد و همیشه راه ترقی را خواهد بست که مبادا بهمن تاجدار شده خون اسفندیار را به جوش آرد. و کار را به طبیعت گذاشتن و به جریان احوال تابع شدن، خلاف رأی خردمندان است و وقتی تا یک درجه تصدیق توان کرد که خصم داخلی و خارجی هر دو از نیرنگ‌بازی و ضعیف کردن ملت غفلت نماید والا مادام که هر دو بیدار است، صاحب حق وقتی بیدار می‌شود که سر او را در رختخوابش بریده‌اند.(بلی)

...

سلطنت قانونی غیر مشروطه همان سلطنت مستبده است. به علاوه قانون‌داری که سپری از قانون بر روی خود بگیرد و با شمشیر استبداد به روی ملت دو اسبه بتازد، بلکه در دولت مستقله‌ی قانونی، مجلس مشورت نیز هست و قانون حکم می‌کند بر لزوم مشورت در امورات و با وجود مجلس شواری، باز مشروطه نیست؛ چرا که حاکم و طرف مشورت و اعضا همه از جانب دولت است و ملت را دخالتی نیست وانگهی رأی شاهانه مقدم بر رأی تمامی اهل مشورت است.

رسائل سیاسی ؛ میرزاعلی ثقه‌الاسلام تبریزی

21.9.11

شمسانه. سی و سه

آن‌ها که با اولیاء حق عداوت می‌کنند، پندارند در حق ایشان بدی می‌کنند.

غلط است؛ بلکه نیکی می‌کنند. دل ایشان را بر خود سرد می‌کنند. زیرا ایشان غمخوار عالمند. و این مهر و نگرانی بر کسی، همچو باری است بر آدمی، و چون کاری کند که آن مهر بگسلد، چنان است که از او کوه قافی برمی‌دارند.

اکنون دشمناذگی نمی‌دانند کردن.

دشمناذگی آن باشد که این کوه قاف را بر گردن و کتف‌های او محکم‌تر کنند،

و برین زیادت کنند، یعنی چیزی کنند که مهر بیافزاید، و ا و غمخوار ایشان بیشتر شود،

آن‌گه بار مهر و اندیشه‌ی خود بیاندازند از او،

آن راحت جان اوست.

سیصد و شانزده

شمسانه. سی و دو

هرکه تو را از یار تو بدی گوید

خواه گوینده‌ی درونی و خواه گوینده‌ی بیرونی

که یار تو بر تو حسودست؛

بدان که حسود اوست، از حسد می‌جوشد.

...

هرکه گوید که تو را فلان ثنا گفت؛

بگو: مرا تو ثنا می‌گویی، او را بهانه می‌سازی.

هرکه گوید که تو را فلان دشنام داد،

بگو: مرا تو دشنام می‌دهی، او را بهانه می‌کنی، این او نگفته باشد، یا به معنی دیگر گفته باشد.

و اگر گوید: او تو را حسود گفت،

بگو:این حسد را دو معنی است، یکی حسدی است که به بهشت برد، حسدی که در راه خیر گرم کند، که من چرا کم از او باشم در فضیلت.

اما حسد، آن کس به دوزخ برد که خدمتی می‌کردم و مرا از آن چیز حسد کردی تا از آن منع شوم و باز مانم.

سیصد و پانزده

17.9.11

شمسانه. سی و یک

از اتصال هر ستاره به برجی چیزی تولد می‌کند؛

چنان‌که از اتصال مرد به زن.

جامه به تن، گرمی تولد می‌کند.

سیصد و سیزده

شمسانه. سی

دنیا گنج است و مار است. قومی با گنج بازی می‌کنند، قومی با مار.

آن‌که با مار بازی کند، بر زخم او، دل می‌بباید داد؛ به دُم بزند، به سر بزند. چون به دم زند، بیدار نگردی، به سر بزند.

و قومی که از این مار برگشتند، و به مهره و مِهر او مغرور نشدند، و پیر عقل را در پیش کردند

ـ که پیر عقل نظر آن مار را زمرد است ـ

مار اژدها صفت چون دید که پیر عقل، مقدم کاروان است، زبون شد و خوار شد و سست شد.

در آن آب چون نهنگی بود، زیر قدم عقل پل شد.

زهر او شکر شد. خار او گل شد. راهزن بود، بدرقه شد.

مایه ی ترس بود، مایه ی امن شد...

سیصد و سیزده