در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صد هزار عالم ملک او شود که نیاساید و آرام نیابد. این خلق به تفصیل در هر پیشهای و صنعتی و منصبی و تحصیل به نجوم و طب و غیرذالک میکنند و هیچ آرام نمیگیرند زیرا آنچ مقصودست به دست نیامده است. آخر معشوق را دلارام میگویند یعنی که دل به وی آرام گیرد پس به غیر چون آرام و قرار گیرد. این جمله خوشیها و مقصودها چون نردبانی است و چون پایهای نردبان جای اقامت و باش نیست؛ از بهر گذشتن است. خنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوته شود و درین پایهای نردبان عمر خود را ضایع نکند.
شصت و چهار
No comments:
Post a Comment