17.9.11

شمسانه. سی

دنیا گنج است و مار است. قومی با گنج بازی می‌کنند، قومی با مار.

آن‌که با مار بازی کند، بر زخم او، دل می‌بباید داد؛ به دُم بزند، به سر بزند. چون به دم زند، بیدار نگردی، به سر بزند.

و قومی که از این مار برگشتند، و به مهره و مِهر او مغرور نشدند، و پیر عقل را در پیش کردند

ـ که پیر عقل نظر آن مار را زمرد است ـ

مار اژدها صفت چون دید که پیر عقل، مقدم کاروان است، زبون شد و خوار شد و سست شد.

در آن آب چون نهنگی بود، زیر قدم عقل پل شد.

زهر او شکر شد. خار او گل شد. راهزن بود، بدرقه شد.

مایه ی ترس بود، مایه ی امن شد...

سیصد و سیزده

No comments:

Post a Comment