16.9.11

شمسانه. بیست و هفت

آورده‌اند که دو دوست مدت‌ها با هم بودند. روزی به خدمت شیخی رسیدند،

شیخ گفت:چند سال است که شما هر دو هم صحبتید؟

گفتند:چندین سال.

گفت: هیچ میان شما در این مدت منازعتی بود؟

گفتند: نی، الا موافقت.

گفت: بدانید که شما به نفاق زیسته‌اید؛ لابد حرکتی دیده باشید که در دل شما رنجی و انکاری آمده باشد به ناچار.

گفتند: بلی.

گفت: آن انکار را به زبان نیاوردید از خوف.

گفتند: آری.

غرض از حکایت، معامله‌ی حکایت است نه ظاهر حکایت، که دفع ملالت کنی به صورت حکایت،

بلکه دفع جهل کنی.

دویست و هفتاد و سه

No comments:

Post a Comment