آن اهل ده از صالحان بودند، ولیکن بر سنت صوفیان هر یکی نانها جدا میخوردند، یعنی تا در خوردن حیفی نرود؛ و نباید که در میان، یکی راضی نباشد، از شرم در میان نهد.
روزی در راهی بودند، وقت طعام شد؛ هر کسی بر سر نان خود نشست، میخورد.
ترکی، سواری برسید؛ و ترکان مولع باشند به مهمانداری و آمیختگی.
ایشان را گفت: چرا جدا جدا میخورید؟ چرا نانها در هم نمیشکنید؟
گفتند: سنت قدیم در دیه ما این است.
تازیانه بکشید که: ای فلان آن کس که این سنت نهاد و آن کس که قبول کرد. نانها در هم شکنید زودتر.
به ضرورت در هم شکستند و در افتادند.
پیر ده میگوید به زبان ایشان:
که اگرچه نانها در هم شکستید، خداش بیامرزد که نان خود را شناسد، افزون نرود.
صد و هفتاد و دو
No comments:
Post a Comment