تو اصل را بگیر
و آنچه جهت جامه میگزینی و نان و دشمنکامی،
که مرا چگونه خوار نگرند، یا فلان از من بیگانه شود، و فروع دگر؛
جهت اصل گرای، و جهت اصل دلتنگ نشین، و ناله کن، و شکایت کن؛
تا آن فروع را بینی میآید و در پای تو میافتد.
و همه تَصَدُّرها و امیریها و رئیسیها، و همهی سرآمدگان در هر فنی میآیند، و پیش تو روی بر زمین مینهند، و تو را بدیشان هیچ التفاتی نی؛ و هرچند برانی نروند.
اما این فرع را میگیری، اصل میرود و فرع حاصل نمیشود.
صد و هشتاد و یک
No comments:
Post a Comment