17.8.11

شمسانه. شانزده

اگر مرا می‌شناسی و مرا دیدی، ناخوشی چرا یاد می‌کنی؟

اگر خوشی به دست هست، به ناخوشی کجا افتادی؟ اگر با منی چگونه با خودی؟ و اگر دوست منی چگونه دوست خودی؟

سال‌ها بگذرد که یکی را از ناگه دوستی افتد که بیاساید.

سال‌ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب

لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

ماه‌ها باید که تا یک پنبه دانه زیر خاک

ستر گردد عورتی را یا شهیدی در کفن

اگر مرا دیدی، خود را چه می‌بینی؟ و اگر ذکر من می‌کنی، ذکر خود چه می‌کنی؟ ذکر وعظ و سخن وعظ، ذکر خود است و ذکر هستی.

آن‌جا که راحت است و اوست، وعظ کو و سخن کو؟

No comments:

Post a Comment